﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>جاده</title>
    <description>jadehaye_tarik's description</description>
    <link>http://jadehaye_tarik.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>گمنام </managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 26 Aug 2008 12:50:34 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>یک عمر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تکیه به دیوارُ....دود سیگارُ...خسته وبیکار ...بی آر..چند &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ورق برگُ ...بی بی وسرباز ...بی بی رو سرباز...بی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خبر از شاه باز....روز های تکراری بی کاری گرفتاری..
&lt;p&gt;عشق روز وسکس شب با بی قراری....&lt;/p&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;چرخش کره خاکی اونم اجباری...عرق و ورق و زر ورقُ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;...نعشگی ...چند ساعت بعدش خماری....بلوغُ چند تا &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دروغُ...دوست دارم..بعدش بارداری ...اینه همه اون&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;چیزی که تو داری&lt;/span&gt;&amp;nbsp;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;البته گفت باشم که من اهل هیچ کدوم نیستم و تجربه نکردم ولی هدف بیان یه سری مشکلات جامعه تو یه ترانه بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jadehaye_tarik.persianblog.ir/post/2</link>
      <author>گمنام </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=65657&amp;postID=1893965</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-65657.post-1893965</guid>
      <pubDate>Tue, 26 Aug 2008 12:50:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>قاصدک</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;یکی&lt;img style="vertical-align: baseline;" src="http://i35.tinypic.com/2zp1nhu.jpg" alt="" width="456" height="320" /&gt; بود یکی نبود ، یه دنیای بزرگ بزرگ بود و هزارها قاصدک ،تو این همه قاصدک یه قاصدک کوچیک و تنها بود.شاید یه کم اون ور تر می شد .اوووووَه ، کلی قاصدک پیدا کرد .اما این قاصدک کوچولو هنوز به ساقه اش وصل بود.نمی تونست جُم بُخُره .هر روز با هزار ناز و اشوه و ادا از خواب پا می شد، همین که خوب بیدار می شد شروع می کرد به اینوَر و اونور کردن تا شاید بتونه از ساقش جدا بشه و آزادِ آزاد واسه خودش حرکت کنه . عاشق این بود که آزاد بشه و بره ،بره ، هر جا که دلش می خواست.رهای رها بدون هیچ بند و وابستگی. همین که می رفت تو این رویاها ، یهو به خودش میومد ، می دید ، ای واااااای ، دوباره غروب ، دلش می گرفت یه گوشه می نشست تا ساعت ها بگذره و اون خوابش بگیره تا شاید تو خواب بره تو همون دنیایی که می خواست و باز هم یه روز دیگه ، یه غروب دیگه ، یه خواب دیگه. گذشت و گذشت و گذشت .یه روزی همین جور که داشت تکون می خورد وهی زور می زد و اینور و اوُنور می کرد. یکهو یه دست آروم میات طرفش ، قاصدک آروم همین جور که قلبش تند تند می زد ، نگاش می کرد .آره... اون دست واقعاً داشت میمد طرف اون . نزدیک و نزدیک شد . قاصدک از ترس چشماشو بست . وقتی باز کرد دید اِ اِ ... دیگه هیچ ساقه ای در کار نیست . اون جدا شده بود .اون دست مهربون اومده بود اون رو آزاد کرده بود .آخ که گرمای اون دست چقدر دوست داشتنی بود . با اون دست داشت به همه جا میرسید.از لای انگشتا میتونس همه جارو ببینه .وای که اون دست چقدر دوست داشتنی بود.یه جای گرم و نرم و پر از محبت.یه روز قاصدک دید انگشتا زیادی دارن از هم دور میشن.اون دست داشت می رفت . داشت قاصدک رو تنها می ذاشت. فاصدک داشت زار زار گریه میکرد. ولی کسی نمی دید. فریاد می زد نرو .ولی کسی نمیشنید. حالا اون تنهای تنها بود. نه دیگه ساقه ای داشت. نه دیکه دست مهربونی بود.اون مونده بود و یه دنیای پر از باد که همش اونو این ور اون ور می برد.اگه شما هم یه روز یه قاصدک دیدین ودلتون خواستشو و خواستین بکنین اون رو. یاد اون روز بیفتین که ازش خسته میشین و ولش می کنین .پس بزازین سر جاش بمونه. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://jadehaye_tarik.persianblog.ir/post/1</link>
      <author>گمنام </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=65657&amp;postID=1888330</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-65657.post-1888330</guid>
      <pubDate>Sun, 24 Aug 2008 20:57:49 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
